+ نوشته شده در شنبه
1390/11/01ساعت 0:51  توسط پوریا سرخیل
|
دلم گرفته و میخواهم آسمان باشم
و یا هر آنچه ببارد بگو همان باشم
به این نتیجه رسیدم که قسمتم اینست
چهار فصل پیاپی فقط خزان باشم
شبی کنار خودم در سکوت میمیرم
شبی که خسته یک عمر امتحان باشم
سرم به شانه دیوار آرزو بند است
نشد که یک شب از این غصه در امان باشم
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/10/11ساعت 1:54  توسط پوریا سرخیل
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/09/17ساعت 16:20  توسط پوریا سرخیل
|
+ نوشته شده در جمعه
1390/08/27ساعت 21:44  توسط پوریا سرخیل
|

روزگار سرد
سایه های سرد
نگاه های سرد
این چنین است گذر از واژه ی زندگی
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/08/25ساعت 17:50  توسط پوریا سرخیل
|